چهارشنبه,17 بهمن , 1386 ساعت انتشار - 03:25 بعد از ظهر
آقای حیدری نمی دانم میدانی مجروح جنگی یعنی چه یا نه ؟ نمی دانم می دانی مسمومیت شیمیایی یعنی چه یا نه ؟ نمی دانم می دانی درد ناشی از تیر و ترکش یعنی چه یا نه ؟ نمی دانم میدانی بی خوابی فرزندی بر اثر سرفه های یک ریز پدر یعنی چه یا نه ؟ اگر نمی دانی بگذار برایت بگویم پدر من مجروح جنگی است ! آقای عزیز ! یعنی جانباز است همان واژه زیبایی که امروز برخی به واسطه آن به نام و نان و کام رسیده اند .پدر من بخشی از بدنش را به تیر و ترکش دشمن سپرده است تا امروز من و فرزندان شما سر بلند و سرافراز زندگی را به شادی و رفاه و خوشبختی نفس بکشیم . پدر من بهترین روزهای عمرش را با صدای مهیب خمپاره و گلوله سپر کرده است .

سلام ! اگر ممکن است این نامه را در صفحه اول سایت بذارین شب به خیر آقای رییس ! نامه ی فرزند یک رد صلاحیت شده به رییس هیات نظارت استان بوشهر شب به خیر آقای رییس هیات نظارت آقای حیدری رییس هیات نظارت استان ! سلام ! من شما را نمی شناسم . صدایت را نشنیده ام . تصویرت را در هیچ کتاب و روزنامه ای ندیده ام . هیچ خبری از تو نخوانده ام .

تازه چند روزیست که نام آقای حیدری را از این و آن می شنوم . تازه فهمیده ام که رییس شورای نظارت استان شده ای . تازه فهمیده ام که مدتها معلم بوده ای . مدتها دانش آموزان را درس داده ای. تازه شنیده ام آقای حیدری رییس هیات نظارت پدر چند فرزند است . باز نشسته آموزش و پرورش است و میانسالگی را دارد پشت سر می گذارد و از سراشیبی عمر پایین می رود . فرزندانش را دوست دارد ، به آنان مهر می ورزد ، نگران آینده ی آنان است . برای همین است که گفتم دقایقی از وقتت را که این روزها بسیار قیمتی و تنگ است به من بدهی تا با تو چند کلامی به رسم پدر و فرزندی سخن بگویم .

آقای حیدری نمی دانم میدانی مجروح جنگی یعنی چه یا نه ؟ نمی دانم می دانی مسمومیت شیمیایی یعنی چه یا نه ؟ نمی دانم می دانی درد ناشی از تیر و ترکش یعنی چه یا نه ؟ نمی دانم میدانی بی خوابی فرزندی بر اثر سرفه های یک ریز پدر یعنی چه یا نه ؟ اگر نمی دانی بگذار برایت بگویم پدر من مجروح جنگی است ! آقای عزیز ! یعنی جانباز است همان واژه زیبایی که امروز برخی به واسطه آن به نام و نان و کام رسیده اند .پدر من بخشی از بدنش را به تیر و ترکش دشمن سپرده است تا امروز من و فرزندان شما سر بلند و سرافراز زندگی را به شادی و رفاه و خوشبختی نفس بکشیم . پدر من بهترین روزهای عمرش را با صدای مهیب خمپاره و گلوله سپر کرده است .

پدر من شیمیایی شده ی جنگ است . شب ها از سرفه های او خواب و آرام نداریم .هر شب از درد پای مجروحش خواب ندارد. پدر من یک سجاده دارد به وسعت آسمانها . مهری دارد که عطر حسین میدهد ، تسبیحی دارد که بوی زهرا می دهد . پدر من شب ها بدون قرائت آیه ای از قرآن سر بر بالش نمی گذارد . پدر من هیچ صبح جمعه ای نیست که دعای ندبه اش ترک نکند . پدر من آلبومی دارد پر از خاطرات جبهه و جنگ ! پر از تصویر شهیدانی که جسم و جان خویش را به آسمان پیوند زدند .پدرم از کودکی ما را با مهربانی و محبت با آموزه های دینی و مفاهیم قرآنی آشنا ساخته است . پدرم ... پدرم ... آه ...پدر عزیزم ... آقای رییس ! شما و دوستانت در هیات نظارت پدر مرا به جرم عدم التزام و اعتقاد به دین مبین اسلام رد صلاحیت کرده ای ؟ و او را از حق قانونی خود بازداشته ای . من این رای شما را قبول ندارم . من این رای شما را ناحق میدانم . من این رای شما را ...نمی دانم این دستگاه سنجش و معیار مسلمان یا نامسلمان بودن دیگران را از کجا یافته ای ؟ نمی دانم به چه جرئتی اینگونه در باره دین ایمان مردم نظر می دهید و رای صادر می کنید ؟ آقای حیدری ! اما بدان و بفهم که هیچ رای و نظری نمی تواند مرا از دین حنیف اسلام باز دارد و هیچ حرکت نسنجیده و ناپخته ای مرا از آن مفاهیم عالیه آسمانی و آن آموزه های رحمانی که پدر جانبازم به ما آموزش داده است دور سازد . آقای رییس ! من و تو و همه ی آن چند نفری که در این رای با تو هم نظر بوده اند روزی از روزهای بسیار دور به هم خواهیم رسید . آنجا که قرار است کارنامه ی اعمال خود را پاسخ گوییم . آن روز رستاخیز که مردگان سر از خاک برون آورده و بردرگاه آفریدگار طلب مغفرت و رحمت میکنند . آن روز که خیلی هم دیر نخواهد بود فرا خواهد رسید و من جوان 19 ساله ی امروز در دادگاه عدل حضرت حق چشم در چشم شما اعضاء هیات نظارت خواهم دوخت و آنقدر به چشمانتان خیره خواهم شد تا ... نه آقای رییس نترسید ! من در آن یوم الحساب و در آن هنگامه ی رستاخیز از شما شکایت نخواهم کرد .شما را خواهم بخشید و از حضرت حق خواهم خواست تا از سر تقصیرات انسان جایز الخطا بگذرد ...این را به حقیقت می گویم . من شما را خواهم بخشید ... این عفو و بخشش را از پدرم آموخته ام آنگاه که هر شب جمعه صدای الهی العفو العفوش در سکوت خانه رها میشود ... آقای رییس هیات نظارت ! این رنجمویه یی را که برای تو باز گفتم از سر درد بود و گلایه ! گفتم این ها را بگویم تا امشب که سر بر بالین می گذاری آسوده و آرام نخوابی ... این ها را که گفتم برای این بود تا فردا صبح که از خواب برمی خیزی حیدری دیگرگونه ای شده باشی .پس تا فردا صبح خدا نگهدار ! شب خوش آقای رییس !

 

در ساعت روز
باسلام اینجانب علیرغم انتقاداتی که به بعضی از رد صلاحیت ها دارم اما نمی توانم دلیل انتشار این نامه را توسط سایت شما متوجه بشوم. هر چند استفاده ابزاری از مقدسات سالهاست که رویه خیلی ها شده است. و اما به این دوست خوبم این را می گویم که پدرتان با کسی معامله کرده که از نیت همه آگاه است. پس آن دو را به حال خویش رها کنیم که مصلحت خویش را بهتر می دانند. بگذریم که حرف زیاد و حوصله اندک است
لطفا فرم زیر را پر کنید. فیلد های الزامی با ستاره مشخص شده اند.
نام و نظر



توضیحات
  1. • نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.
    • ایمیل شما نزد ما باقی می ماند و منتشر نمی شود.